"Singapore1." the world’s most expensive city
بسم الله الرحمن الرحیم
مدت هاست می خواهم گزارش مفصلی درباره ی سنگاپور بنویسم و از سبک زندگی، معایب و مزایای زندگی در اینجا بگویم. اما زیاد بودن موضوعات و طولانی شدن مطلب همیشه یک مانع است. هم نوشتنش برای نویسنده ی تنبلی مثل من و هم خواندنش برای بیشتر خواننده های وبلاگستان. پس تصمیم گرفتم که مطالب را دسته بندی کنم و هر موضوع را به صورت مختصر در یک پست بیاورم. اما بازهم مانعی بود! اینکه برای شروع ترجیح این بود که از تاریخچه ی سنگاپور بگویم. موضوعی که برای نوشتنش هنوز اطلاعات کافی ندارم و فرصت مطالعه پیدا نمیکردم. تا اینکه امروز برای شکستن طلسم بیخیال همه چیز شدم و تصمیم گرفتم از یک چایی شروع کنم و یک چیزی بنویسم. حالا هرچی! مطالعه ی تاریخچه ی سنگاپور و اطلاعات عمومی درباره این کشور را به شما و ویکی پدیا وامی گذارم. و توصیه میکنم لااقل همان پاراگراف اولش را بخوانید باشد که رستگار شوید. +
اما بعد... موضوع مشترکی بین مردم ایران و خارجی هایی که در سنگاپور زندگی می کنند وجود دارد. موضوعی که در هر جمع کوچک و بزرگی از آن یادی میشود و ... آهی ...
گرانی!
سه شنبه 13 اسفند 1392 - خبرگزاری دانشجویان ایران "ایسنا" : سنگاپور در تحقیقات واحد اطلاعات اکونومیست در میان 131 شهر جهان، گرانترین شهر برای زندگی در سال 2014 شناخته شد.
+http://www.economist.com/ : The cost of living around the world :Singapore is now the world’s most expensive city
آمارها از مارچ 2014 تا الان که دسامبر است و چند روزی بیشتر به سال 2015 نمانده است شاید تغییراتی کرده باشند اما اینجا تقریبا قیمت ها ثابت است. تورم و رکود نیست اما به اندازه ی کافی گران هست که نشود شکر عدم تورم را به جا آورد!
روزهای اولی که اینجا آمده بودم و مخصوصن دفعه ی قبل که یک ماهی اینجا بودم مثل احمق ها هرچه میخواستیم بخریم سریع قیمتش را به تومان حساب میکردم تا تمام خوراکی ها و تفریحات را بر خودم کوفت کنم!! هنوز هم این عادت را دارم اما به شرایط اینجا و قیمت ها هم عادت کرده ام و وقتی میروم خرید و میبینم که یک دانه انار پنچ دلار است یعنی 15 هزارتومان به پول ایران قید انار و دانه ی بهشتی و خود بهشت را باهم میزنم و پولم را توی جیبم میگذارم! خب به نظر میرسد آنقدرها هم به شرایط اینجا و قیمت ها عادت نکرده ام!
من فکر میکنم نه فقط برای زندگی که حتی برای سفر کوتاه مدت و توریستی هم سنگاپور فقط میتواند گزینه ای برای توریست های خیلی پولدار باشد و حالا میفهمم آن عده از دوستان و آشنایانی که سنگاپور آمده بودند چقدر پولدار هستند!
اما برای کسانی که اینجا کار میکنند خیلی هم بد نمیگذرد. به نسبت قیمت ها، درآمدها هم بالاست. مثلا مهسا و شوهرش که هر دو اینجا کار میکنند هرکدام حدودا ماهی هفت هزار دلار درآمد دارند. خودش میگفت با تمام هزینه های خورد و خوراک، اجاره خانه ی کاملی که در یک منطقه ی خوب دارند و پول آب و برق و گاز که اینجا خیلی هم گران است، هزینه ی ماشینشان و رفت و آمد یک کدامشان که هر روز با تاکسی مسیر طولانی را تا سرکار میرود و به علاوه ی حقوق پرستار بچه شان ، یک حقوق کفایت میکند یعنی در هر ماه میتوانند حدودا هفت هزار دلار پس انداز کنند و پس سه چهار سال بدون هیچ سختی که برای پس انداز کردن کشیده باشند حدودا یک میلیار تومان سیو کرده اند! آدم هم که هیچ وقت راضی نمیشود. هرچقدر بیشتر بهتر!
حالم از خودم به هم خورد! هیچ وقت اینطوری هزینه ها و درآمدهای یک نفر دیگر را حساب و کتاب نکرده بودم. چه کار احمقانه ای!
یکی از چیزهایی که اینجا شهره است به گرانی لباس و پوشاک است. اگر برای سفر به اینجا بیایید و برای خودتان از اینجا لباس بخرید یا اگر بخواهید به عنوان سوغاتی برای دوستان و اقوامتان از اینجا لباس بگیرید تقریبا یک کار کاملا احمقانه انجام داده اید! و من یک احمقم! البته پس از پیدا کردن چند پروموشن خوب در مغازه هایی با برندهای غیرمعروف و احتمالا جنس های بدرد نخور با حساب و کتابی که کردم تفاوت قیمتش با ایران زیاد نبود و دو سه تا لباس سوغاتی برای قوم شوهر گرفتم. هرچند الان احساس خسران میکنم و فکر میکنم ارزانی اش بی دلیل نبوده و اصلا رویم نمیشود که بهشان بدهم. بعدا میگویند رفته از خارج برای ما جنس آشغال آورده!! اما این یکی جدن از مشکلات بزرگ من است. من همیشه عاشق هدیه دادن بوده ام. بی مبالغه بیشتر از هدیه گرفتن، دادنش را دوست دارم. دلم میخواهد برای همه... تک تک اعضای فامیل و تمام دوستانم سوغاتی بیاورم و این ناتوانی خیلی عذابم میدهد. اینجا همه چیز گران است و درست نیست که همسر بیچاره به خاطر اینکه من سوغاتی دادن را دوست دارم اذیت شود همین حالا هم که چهارتا سوغاتی آنهم برای خانواده خودش گرفته ام کلی فشار تحمل کرده! :D
داستان گرانی طولانی تر از این حرف هاست. گرانی مساله ی شیرین و زیبایی نیست اما هیچ وقت نتوانسته شیرینی زندگی ام را بگیرد، کامم را تلخ کند و خوشبختی رنگی ام را سیاه و سفید. خدا را شکر هنوز ایمان هست، امید هست و عشق و انگیزه .... آنقدر هست که گرانی و بی پولی "مساله" نشود!
- ۹۳/۰۹/۱۳
- ۹۸۱ نمایش