ششمین روز دور از خانه!
چهارشنبه 12 شهریور بلیط داشتیم از مشهد به قطر و از آنجا به سنگاپور. دفعه قبل که میخواستم بیایم خیلی ذوق و شوق داشتم. هم قرار بود بعد از دو ماه همسرم را ببینم و هم داشتم به یک کشور دیگر مسافرت میکردم، میتوانستم حسابی تفریح کنم و خوش بگذرانم. بعد از آن سفر خیلی چیزها عوض شد. آنقدر که تصمیم گرفتم سفر را بگذارم در اولویت های زندگی ام. فهمیدم سفر چقدر تاثیر گذار و مهم است. آن هم سفر به کشورهای دیگر. تا قبل از آن تجربه، هیچ وقت احساس نیاز به چنین مسافرت هایی نداشتم. اما بعد فهمیدم آدم باید ساده تر زندگی کند و بیشتر سفر کند. تا پخته شود خامی!
اما چهارشنبه ساعت چهار بعد از ظهر توی فرودگاه مشهد وقت خداحافظی با خانواده فقط به این فکر میکردم که واقعا ارزشش را دارد؟ مگر ما چقدر زندگی میکنیم؟ مگر پدر و مادرمان تا کی هستند؟ چه چیزی می تواند ارزش جدایی از عزیزترین آدم های زندگی آدم را داشته باشد؟
پ.ن: هنوز راه و چاه این بلاگستان دستم نیامده. کم کم اینجا را خوشگل میکنم!
- ۹۳/۰۶/۱۸
- ۴۸۶ نمایش