سال های دور از خانه

خانه یعنی وطن. جایی که وقت نماز، صدای اذان پخش می شود. جایی که حوالی ظهر توی کوچه پس کوچه هایش بوی قورمه سبزی و کباب و آش بلند می شود. اینجایی که من هستم خانه ام نیست

سال های دور از خانه

خانه یعنی وطن. جایی که وقت نماز، صدای اذان پخش می شود. جایی که حوالی ظهر توی کوچه پس کوچه هایش بوی قورمه سبزی و کباب و آش بلند می شود. اینجایی که من هستم خانه ام نیست

Instagram

خانه ی ما

پنجشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۱۳ ق.ظ

سبک زندگی اینجا مخصوصن از لحاظ مسکن خیلی متفاوت است با ایران. اینجا اغلب مردم اتاق نشین اند! خانه های اینجا مثل خانه های ایران است با این تفاوت که در ایران در هر خانه یک خانواده زندگی میکند و اینجا در هرخانه معمولا سه خانواده زندگی میکنند! یعنی مثلا خانه ی خودتان را تصور کنید که در هر اتاقش یک نفر یا یک خانواده زندگی میکند و هال و آشپزخانه و حمام و دستشویی هم مشترک هستند! اینجا معمولا خانه ها سه اتاق دارند. و اغلب یکی از اتاق ها مَستر روم است. یعنی یک دستشویی و حمامِ مخصوص، داخل اتاق است. مستر روم ها معمولا مال خود صاحبخانه هستند مگر در خانه هایی که صاحبخانه خودش آنجا زندگی نکند. در حال حاضر ما در یک اتاق معمولی زندگی میکنیم. یک اتاق تقریبا سه در پنج که اجاره اش ماهی هزار دلار است. همان اتاقی که همسرم قبل از ازدواج اجاره کرده بود و دنبال یک مستر روم مناسب هستیم. توالت دستشویی مشترک خیلی سخت است. فکر کنید من بدبخت هربار بخواهم بروم دستشویی حتی در حد یک دست شستن ساده باید روسری و مانتو و جوراب و ... بپوشم. از بدبختی های توالت فرنگی آن هم بدون شیر آب برایتان نمیگویم چون تا تجربه نکنید نمیفهمید چه مصیبتی است. همه ی اینها به کنار من هنوز نمیدانم این هم خانه ای های جدیدمان که از این دستشویی و توالت و حمام استفاده میکنند نجس هستند یا پاک!! همخانه ای قبلی میم جیم، "تینکا" یک خانم اهل اسلوونی بود که مسیحی بود و خیلی هم تمیز بود و همه اش هم به ما گیر میداد! این مدت که میم جیم ایران بود تینکا از اینجا رفته و یک پسر فرانسوی جایش آمده. روزی که ما رسیدیم روز دومی بود که دوست دخترش هم آمده بود. هنوز فرصت نشده درست و حسابی صحبت کنیم و خودمان را معرفی کنیم. هر بار با هم روبرو میشویم یک "های" میگوییم و رد میشویم. وقتی رسیدیم توالت دستشویی خیلی کثیف بود. میم جیم رفت شست! گفتم آنها کثیف کرده اند بگذار خودشان بشورند گفت ما شروع میکنیم تا متوجه شوند. دیشب میگفت فکر نمیکنم اصلا فهمیده باشند حمام دستشویی را شسته ایم تا اینکه آخر شب که من رفتم آشپزخانه که از داخل فریزر بستنی بردارم لوییس آمد و کلی معذرت خواهی کرد و گفت که گرل فرندش سیک شده و باید همه اش برود دستشویی! خلاصه خیلی معذرت خواهی کرد و لابه لای حرفهایش گفت که فهمیده است ما دستشویی را شسته ایم من هم در دلم گفتم والا اگر میدانستیم بعدش قرار است دوست دخترت اسهال شود و دوباره توالت را به گند بکشد عمرا این کار را میکردیم!! حالا خوب است دختره مریض شده وگرنه تا حالا خودشان را کشته بودند!! فقط نمیدانم چرا در اتاقشان را نمیبندند...!!!


+ دعا کنید ما به زودی یک مستر روم خوب توی همین کاندو یا یک جای بهتر با قیمت مناسب پیدا کنیم. قیمت مستر روم ها معمولا 1500 دلار است و اغلب با هزار شرط و شروط و قانون مسخره مثل ممنوع بودن آشپزی و روشن بودن کولر در طول روز و ... .

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۶/۲۰
  • ۱۶۳۸ نمایش
  • mrs.yas

نظرات (۸)

وای چه سخت.توی ایران ک باهم زندگی کردن خیلییی سخته ولی فک نکنم خارجکی ها سختشون باشه.چون کاری ب کاره هم ندارن.اونقدری ک در اتاقشونم بازه و پخش زنده س خخخخ
ایشالا همه چی حل شه عزیزم
پاسخ:
خیلی جالبه که سختشون نیست! در حدی که صاحبخونه ی الان ما که یه رستوران تو مالزی داره و یه شرکت نمیدونم چی چی تو سنگاپور و چندتا دیگه از همین خونه ها که داده اجاره با اینهمه باز حاضره خودش تو یه اتاق زندگی کنه! آخه فک کن چقد آدم احمق! اینهمه پول و سرمایه رو واسه کی میخواد دیگه؟
انشالله یک دونه از اون مسترهای با کلاسش نصیبتون بشه! به قول ا.قرائتی خدایا بی مسکن ها رو مسکن بی بچه ها رو بچه بیکار ها رو کار و بی همسرها رو همسر عنایت بفرما!
پاسخ:
       من دلم به دعای شما و حاج آقا خوشه!
سلام یاس جان
از نوع سکونتتون واقعا متاثر شدم. سبک زندگیشون با کانادایی ها واقعا متفاوته البته به جز دستشویی بدون شلنگ :)
چی شد که همسرت این کشور رو برای تحصیل انتخاب کردن؟
چقدر قراره اونجا بمونین؟ یعنی چندسال؟
انشالله که بزودی شرایط بهتری براتون فراهم بشه و البته کم کم راه و چاه هم دستتون که بیاد راحت تر زندگی خواهید کرد
راستی باورت نمیشه چند روز پیش توی خ فلسطین دیدمت. اگه نمیدونستم که رفتی جلو می رفتم و سلام می کردم. اصلا خودت بودی.انقد جالب بود
پاسخ:
سلام رنگینک جان
خیلی ممنون از این همه اظهار همدردی و .اقعا شرمنده کردید! :)
خب قاعدتا در درجه ی اول دانشگاه و شرایط تحصیلی مدنظرشون بوده دیگه!
از درس همسرم که دو سال مونده ولی هنوز معلوم نیس به من واسه چندوقت ویزا بدن :(

عه! جدی؟ نکنه من تو بیمارستان عوض شدم. شاید اون من بودم من یکی دیگه ام!!!!!
اوا!
ببین به آقاتون بگو روزی چندتا سجده شکر به جا بیاره که تو رو داره!
خیلی سخته این شرایط!
پاسخ:
من که زشته بگم خودت بگو :D
انشالله یدونه خوبشو پیدا می کنین عزیزم:)  
پاسخ:
انشالله با دعای شما!

سلام یاسی جون.

ایشالله خدا بهت توان مضاعف بده. سختی زندگی تو این شرایط رو نمی گم، چون می  دونم تا حد زیادی اطلاع داشتی و آماده بودی....

سختی دور از خونه بودن و دور از مادر بودن.... و دور از شهرمون.....

منم چندروزی به اجبار دور شدم با این که قبلا هم تجربه ی بیشتر ازین رو داشتم اما این بار به طرز دیوانه کننده ای دلتنگ شده بودم.

خدایی نکرده نمیخوام تلقین کنم اما دعا می کنم برا آرامش بعد این احساست....

انشالله خوشبخت و عاقبت بخیر باشین....

پاسخ:
به سلاملکم!
تو کجا رفتی دیگه؟ واسه زندگی؟ یعنی چه جوری توضیح بده!
راستی من تو واتساپ با شماره قبلیم هستم تو وایبر هم با این شماره هستم +6583476032
با این همه مصیبت، مجبور بودید بروید سنگاپور؟!
چقدر عجیب و غیر قابل درک است برای من
پاسخ:
مجبوری بودیم دیگه میفهمید؟؟ مجبور!!

اگه هدف فراموش نشه ان شاءالله همین سختی ها براتون بهترین سکوی پرش میشه.. من خودم اصولن آدمی هستم که تا تو شرایط سخت قرار نگیرم رشد نمی کنم و می دونم شما و خیلی های دیگه هم همین طوری هستید.

این مسائل روزمره ان شاءالله به مرور حل میشه و یکی یکی درست میشه به نظرم اصل کاری که هیچ کاریش نمیشه کرد غربتی هست که اونجا براتون داره. دیشب که بار اول اومدم اینجا رو خوندم بعدش حسابی دلم گرفت و حس غربت بهم دست داد. با خودم گفتم لابد ناخودآگاه با شما همزاد پنداری کردم اما بعدش کم کم فهمیدم دردم چیز دیگه ست! کلا غریبی و سختی های دنیا بیشتر آدم رو یاد روز قیامت میندازه!! همون حس عصرهای جمعه... حسی که اگه بخوایم باهاش غافلانه برخورد کنیم فقط سرخودمون کلاه میره.. راهش فقط و فقط تقرب و دلگرمی به خدا و هدف هست و بیشتر از هر چیز ولایت هست که تو این راه کمک آدم میکنه و دلگرمی آدمه...

اونجا مسجد و روحانی و اهل دل حتما پیدا میشه!؟ نمیشه؟ البته نه درحدی که هر هفته برید جلسه مثل جلسه استاد انصاری!

ببخشید من زیادی حرف زدم. بیرون گود نشستم و وراجی می کنم.. ان شاءالله خدا تو تمام این سختی ها براتون خیر قرار بده و خودش کمک تون کنه. ماشاءالله به همت و اراده تون:)
الان اونجا باید سه و چهار صبح باشه نه؟
پاسخ:

اینجا ینی کلن زندگی خارج از ایران و توی کشورهای غیرمسلمون یکی از بزرگترین عیب ها و یا شاید بزرگترین عیبش همینه که هیچ چیزی نیست که آدم رو یاد خدا بندازه...

ممنون از همزادپنداریتون!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی